طالوت ◕‿◕

وبلاگ ورزش‌دوستان و ورزشکاران جسم_روح_ذهن

طالوت ◕‿◕

وبلاگ ورزش‌دوستان و ورزشکاران جسم_روح_ذهن

طالوت  ◕‿◕

سلام به همه
............................
- مطالب این وبلاگ با هدف گسترش ورزش و تحرّک و نشاط واقعی و پایدار و رفتار صحیح در زندگی انتشار می یابد.
- از پیشنهادهای شما استقبال می‌کنیم.
- شاد و سالم و امیدوار باشید...
............................
وضعیت وبلاگ: نیمه فعال

آخرین نظرات
  • ۱۴ دی ۹۵، ۲۱:۵۸ - متیو تل
    به به
  • ۱۲ دی ۹۵، ۱۶:۳۵ - حسین
    عالی

۳۱ مطلب با موضوع «الـگـوی ورزشـی» ثبت شده است

انسان دو نوع معلم دارد: آموزگار و روزگار

                               هرچه با شیرینی از اولی نیاموزی

                                                   دومی با تلخی به تو می آموزد

                                                                             اولی به قیمت جانش، دومی به قیمت جانت

گر پند خردمندان به شیرینی نیاموزی
جهان آن پند با تلخی بیاموزد تو را روزی!

......................................................

یادمون باشه... احترام و گرامیداشت همیشگیِ پیشکسوتان، معلم ها و اساتید

(که اولین آنها پدر و مادر هستن)



جهان پهلوان تختی از مسابقات جهانی 1951 هلسینکی الی 1956 همیشه نایب قهرمان می‌شد و پایین تر از قهرمانان شوروی قرار می گرفت. بنابراین خیلی دوست داشت که عنوان قهرمانی را نیز به دست آورد. تختی می گفت:

از سال 1951 الی 1956 من در طرف راست کرسی در آنجا که مدال نقره تقسیم می کنند و با خط سیاه لاتین رقم دو بر روی آن نوشته شده است قرار داشتم، در حالی که شوروی همیشه نیم متر بلندتر از من می ایستادند و موقعی که از آن بالا می خواستند مدال خود را دریافت دارند کاملاً قوز می کردند.

من همیشه در فکر این بودم، آیا ممکن است روزی برای گرفتن مدال طلا آنقدر خم شوم تا آقای رئیس بتواند نوار را بگردنم بیاویزد؟

من دائم گمان می بردم آنهایی قادرند قهرمان جهان شوند که قبلاً قمر مصنوعی پرتاب کرده اند!! من تا این حد قهرمان جهان شدن را مشکل می پنداشتم. اما در ملبورن جای من و مدال من با شوروی ها عوض شد و من هم مثل « کولایف » برای گرفتن طلا کاملاً دولا شدم. همین که از کرسی پایین پریدم و پس از اینکه چند نفر بر صورتم بوسه زدند و پس از اندکی تحمل و خیره شدن به چشمان دیگران متوجه شدم کوچکترین تفاوتی نکرده ام، نه به وزنم چیزی اضافه شده و نه بر مغزم، نه می خندیدم و نه اشک می ریختم.

در ادامه مطلب، تختی هدف خود را از قهرمان شدن این طور بیان می کند:

 «من فقط برای این قهرمان شده بودم که عده ای از هموطنانم جشن بگیرند و شادی کنند وگرنه من چه فرقی کردم؟ همان «رضا»یی بودم که در ساعت دو بعدازظهر مثل حیوانات سیرک به باشگاه میرفتم. اما نه، تنها تفاوتی که در روحیه من پدیدار گشت، این بود که من دیگر خود را حقیر نمی شمردم، آن حقارتی که چند سال قوز آن را به دوش میکشیدم از وجودم رخت بربسته بود.»


* پهلوان زندگی پهلوان جهان. به مناسبت چهلمین سالگشت زنده یاد غلامرضا تختی. انتشارات فدراسیون بین المللی ورزش های زورخانه ای. دکتر سیدنصرالله سجادی(استادیار دانشگاه تهران) و کیوان مرادیان.

* تختی مرد همیشه جاوید

* طالوت

 



الکساندر مدوید بی شک بزرگترین کشتی گیر قرن بیستم و یکی از بهترین های تمام دوران ورزش است. ظهور و اوج گرفتن الکساندر مدوید با سال های پایانی دوران غلامرضا تختی همزمان بود. در حالی که مدوید، جوان، نیرومند، سراسر انگیزه و جویای نام بود، تختی از دیرپاترین قهرمانان عصر به حساب می آمد و کم کم به آخر دوران قهرمانیش نزدیک می شد. با این حال این فاصله باعث نشد تا بین آنها جدا از رقابت بر روی تشک، دوستی عمیق خارج از آن شکل نگیرد.

مدوید در مورد تختی می گوید:

«آشنایی با تختی برای من افتخار بزرگی به حساب می آید. آشنایی ما از سال 1961 در جریان مسابقات قهرمانی جهان در یوکوهاما آغاز شد. در آن میدان بزرگ تختی برنده مدال طلای وزن هفتم شد و من در فوق سنگین مدال برنز گرفتم. این نخستین حضور من در مسابقات جهانی بود. در همین جا بود که تختی را شناختم و از نزدیک به قدرت و بزرگی اش پی بردم. او همیشه مرا دوست می داشت. ملت خودش را هم دوست داشت.

به هنگام مسابقات جهانی تولیدو، زانوی من ضرب خوردگی پیدا کرد. پزشک تیم باند زانو را باز کرده و مشغول تزریق مسکن بود، در همین لحظه تختی که از آنجا می گذشت همه چیز را دید. یکی از مربیان به من گفت: بیا! او متوجه شده و در مسابقه به پای مصدوم تو خواهد پیچید. اما تختی اصلاً به پای مجروحم دست نزد. هر دو خسته شده بودیم و باید اذعان کنم، با اینکه او هفت سال از من پیرتر بود ولی بیش از من جنبش و تحرک داشت. آن واقعه را تا آخر عمر به یاد خواهم داشت. او هرگز به حیله و نیرنگ متوسل نشد.»

 تختی و الکساندر مدوید-تولیدو 1345-1966


·        الکساندر مدوید (شوروی سابق) متولد 1937 مینسک.

عناوین: 3 طلای المپیک، 7 طلای جهان، 1 نقره و برنز جهان

·        غلامرضا تختی (ایران) متولد 1930 تهران.

عناوین: 1 طلای المپیک و 2 نقره المپیک، 2 طلا و 2 نقره جهان




پهلوان زندگی پهلوان جهان، به نقل از: کیهان ورزشی، 1359/3/10، شماره 1341
http://www.iawf.ir
طالوت

شما با خواندن این کتاب، می‌توانید یک آدم حسابی را از نزدیک تجربه کنید.

همه ما به نصیحت احتیاج داریم و هیچ کسی بی نیاز از آن نیست اما قبول دارم اینکه چه کسی بگه و چه جوری و در چه فضایی ما رو نصیحت کنه، در  قبول کردن آن تأثیر کمی نداره. ولی گاهی انسان با مطالعه زندگی یه نفر میتونه حسابی نصیحت و دگرگون بشه.

شهید ابراهیم هادی یک ورزشکار کامل بود و مطالعه کتاب زندگی ایشان بسیار توصیه شده است.


خلاصۀ صحبت های حجة الاسلام پناهیان درباره شخصیت این شهید و کتاب «سلام بر ابراهیم»:

  • بنده مبلغ یک کتاب هستم؛ کتاب «سلام بر ابراهیم» که نویسندۀ محترم کتاب می‌فرماید: وقتی که کتاب را تمام کردم، استخاره بلد نبودم و تمرین نداشتم، ولی قرآن را باز کردم و نیت کردم که خدایا! اسم کتاب را چه بگذارم؟ اول صفحه آمد: «سَلَامٌ عَلىَ إِبْرَاهِیم» (صافات/109)


تختی، نه رستم و نه پوریای ولی بود، بلکه فقط تختی بود. او به خاطر اخلاق خوبی که داشت در دل‌ها جای گرفته بود و در قلب‌ها نفوذ کرده بود. به یاد ندارم که هیچ گاه بخواهد حتی به تازه واردهای تیم تذکری بدهد، ‌بلکه همیشه سعی می‌کرد با اعمال خود دیگران را راهنمایی کند. مثلا صبح که از خواب بلند می‌شد تخت خود را مرتب و زیر تخت را جارو می‌کرد و همیشه با سر و وضع مرتب سر میز صبحانه حاضر می‌شد یا این که زودتر از همه برای تمرین روی تشک می‌آمد. او با عمل خود باعث می‌شد امثال من که تازه وارد بودیم، نیز به وظایف خود عمل کنیم و از این که بخواهیم این کارها را انجام ندهیم خجالت می‌کشیدیم. کارهای او واقعا استثنایی بود. یکی از نمونه کارهای او این بود که همیشه پیش سلام بود.



نقل از:
اکبر حیدری (دارنده مدال برنز المپیک و پیشکسوت کشتی)

http://www.mashreghnews.ir

شهید سرافراز اسلام "دکتر مصطفی چمران" از دوستی عمیقش با تختی پرده برمی دارد و می گوید:

تختی از دوستان من بود. افتخار داشتم که در دبیرستان دارالفنون تحت تعلیم او کشتی یاد بگیرم. وقتی خاطرات سوزناک و دردانگیز خود را به او می گفتم باران اشک از چشمانش سرازیر می شد.

به یاد می آورم روزهایی را که مزدوران رژیم دانشجویان را محاصره می کردند تختی ظاهر می شد و دانشجویان با فریاد تختی... تختی... او را به کمک می طلبیدند و دشمن پراکنده می شد.

تختی رمز قهرمانی و پهلوانی در آیین ماست. او از توده های مردم برخاست، کسی که تحصیلات عالی نداشت و از خانواده مرفه برخوردار نبود، چنان مثل روح، وجود مردم را تسخیر کرد که شخصیت او بدینسان متجلی شد.1



1. از پس کوچه های خانی آباد تا ژرفای دل مردم، به نقل از: پهلوان زندگی پهلوان جهان، دکتر سیدنصرالله سجادی

برای حضور در المپیک، تختی نمی توانست با سنگین وزن ها کار کند و نمی‌گذاشتند که او این کار را انجام دهد. بنابراین مجبور بود با سبک وزن‌ها تمرین کند اما هیچ وقت اعتراضی نکرد. او آماده نبود، اما به خاطر دل مردم در المپیک توکیو کشتی ‌گرفت. وقتی در این رقابت‌ها به آئیک ترک باخت و چهارم المپیک شد، شب‌ها از خواب می‌پرید و همش می‌گفت که خدایا جواب این ملت را چطور بدهم. پیرمرد و پیرزن‌هایی که مالیات می‌دهند تا ما افتخارآفرینی کنیم جوابشان را چه بدهم. خجالت او از مردم به خاطر این که نتوانسته بود برای اولین بار در المپیک مدال کسب کند باعث شد او به همراه تیم به تهران برنگردد و یک هفته‌ پس از آن در سکوت به تهران بازگشت. تنها برای این که در فرودگاه با مردم روبرو نشود تا از آنها خجالت بکشد.

نقل از: اکبر حیدری

http://www.mashreghnews.ir

رهبر انقلاب:

افتخار فقط این نیست که سرود ملّی‌مان را بخوانند؛ البتّه این افتخار است، خوب است و چیز برجسته‌ای است امّا بالاتر از این افتخار، این است که مثلاً فرض کنید کشتی‌گیر ما با آن حریف صهیونیست کشتی نگیرد؛ این خیلی کار بزرگی است؛ یا آن قهرمان خانم بیاید روی سکّوی قهرمانی با چادر بِایستد... (خبرگزاری فارس)



این مثل همان رفتن به میدان جنگ است؛ یعنی همان روحیّه، همان استحکام شخصیّت و هویّت را که آنجا انسان مشاهده میکند، اینجا هم مشاهده میکند...

ان‌شاءالله روزبه‌روز محیط ورزش را پاکیزه‌تر و روشن‌تر بکنید.




بیانات در دیدار دست‌اندرکاران کنگره شهداى ورزش کشور ۱۳۹۴/۱۰/۲۱