طالوت ◕‿◕

وبلاگ ورزش‌دوستان و ورزشکاران جسم_روح_ذهن

طالوت ◕‿◕

وبلاگ ورزش‌دوستان و ورزشکاران جسم_روح_ذهن

طالوت  ◕‿◕

سلام به همه
............................
- مطالب این وبلاگ با هدف گسترش ورزش و تحرّک و نشاط واقعی و پایدار و رفتار صحیح در زندگی انتشار می یابد.
- از پیشنهادهای شما استقبال می‌کنیم.
- شاد و سالم و امیدوار باشید...
............................
وضعیت وبلاگ: نیمه فعال

آخرین نظرات
  • ۱۴ دی ۹۵، ۲۱:۵۸ - متیو تل
    به به
  • ۱۲ دی ۹۵، ۱۶:۳۵ - حسین
    عالی

۸ مطلب با موضوع «اشـعار ورزشـی و حماسـی» ثبت شده است

ما همه کودکان ایرانیم

مادر خویش را نگهبانیم

  همه از پشت کیقباد و جمیم

همه از نسل پور دستانیم

زادهٔ کورش و هخامنشیم

بچهٔ قارن و نریمانیم

پسر مهرداد و فرهادیم

تیرهٔ اردشیر و ساسانیم

ملک ایران یکی گلستانست

ما گل سرخ این گلستانیم

کار ما ورزش‌ است و ‌خواندن درس

همه از تنبلی گریزانیم

چون نیاکان باستانی خویش

راستگوی و درست پیمانیم

مستی و کارهای بی‌معنی

کار ما نیست زانکه انسانیم

 همه در فکر ملت و وطنیم

همه در بند دین و ایمانیم

پارسی‌زاده‌ایم و پاک سرشت

کز نژاد قدیم آریانیم

همه از یک‌نژاد و یک خاکیم

گر ز تهران گر از خراسانیم

اول اندر میان مدرسه‌ایم

بعد از آن در میان میدانیم

می‌نمائیم مشق سربازی

روز میدان مطیع فرمانیم

پس از آن درکمال آزادی

پی تحصیل ثروت و نانیم

همه‌ پاکیم و راستگو‌ی‌ و شریف

بی‌خبر از دروغ و بهتانیم

گر دروغی کسی به ماگوید

ما ازو روی خود بگردانیم

همگی اهل صنعت و هنریم

همگی اهل خیر و احسانیم

ازکسی حرف زور نپذیریم

وز کسی مال مفت نستانیم

در تجارت شریک تجاریم

در زراعت رفیق دهقانیم

کار ما صنعت‌ است و علم‌ و عمل

کارهای دگر نمی‌دانیم

حالیا بهر افتخار وطن

ما شب و روز درس می‌خوانیم

ملک‌الشعرای بهار

ملک‌الشعرای بهار / قصاید/ ش ۱۷۶

 

زندگی جنگست جانا بهرجنگ آماده شو

نیست هنگام تامل بی‌درنگ آماده شو

در ره ناموس ملک وملت وخویش و تبار

با نشاط شیر و با عزم پلنگ آماده شو

بهرکام دوستان و بهر طبع دشمنان

در مقام خویش‌، چون شهد و شرنگ آماده شو

همچو شیر سخت دندان یا عقاب تیز چنگ

تا مراد خویش را آری به چنگ‌، آماده شو

تارود صیت‌خوشت هرسو، چوسرو آزاده باش

تا رسد آوازه‌ات هرجا، چو چنگ آماده شو

علم یکتا گوهر است وکاهلی کام نهنگ

تا برای این گوهر ازکام نهنگ آماده شو

حاصل فرهنگ جز مهر و محبت هیچ نیست

تا از این فرهنگ یابی فر و هنگ آماده شو

خشم و شهوت پالهنگ گردن آزادگیست

تا زگردن بفکنی این پالهنگ آماده شو

پاکدامن باش و ایمن‌، ورنه با سرکوب دهر

چون قمیص شوخگن بهر گدنگ آماده شو

چون جوانمردان بهٔک‌رنگی مثل شو درجهان

ورنه بهر دیدن صد ریو و رنگ آماده شو

گر به گیتی علم و دانش را نجستی رنگ رنگ

تیره بختی را به گیتی رنگ رنگ آماده شو

ای پسرکسب هنرکن تا که نام‌آور شوی

ور بماندی از هنرها بهر ننگ آماده شو

خیز و با ورزش برآر این کسوت زرد از بدن

ورنه چون شلتوک مسکین بهر دنگ آماده‌شو

گرنکردی بازوی خودرا به‌ورزش همچو سنگ

ای بلورین ساق و ساعد، بهر سنگ آماده شو

ورتن ورزنده‌ات را ورزش جان یار نیست

چون ستوران از پی افسار و تنگ آماده شو

گر تنت بی کار و جان بی‌ورز و دل بی‌عشق ماند

همچو مسکینان به‌ فقر و چرس وبنگ آماده‌شو

رستی ار با رهروان رفتی و گر ماندی به جای

سنگلاخ عمر را با پای لنگ آماده شو

با ریاضت می‌توان ز آیینهٔ جان برد زنگ

تا رود یکسر از این آئینه زنگ آماده شو

نیست ممکن یاس کشور بی کتاب و بی‌تفنگ

بهر کشور با کتاب و با تفنگ آماده شو

دهر در  هر کار کردی می‌زند زنگ خطر

پیش از آن کآید به گوشت بانک‌ زنگ آماده‌ شو

تا رسی از راستگاری با سر مقصود خویش

زیر این چرخ مقوس چون خدنگ آماده شو

ساز چوگانی ز رسم مشرق و علم فرنگ

پس برای بردن گوی از فرنگ آماده شو

این بنا آماده شد بهر تو با این ارج و سنگ

هم تو بهر این بنا با ارج و سنگ آماده شو

اینک این میدان ورزش‌، عرصهٔ علم و هنر

شیر مردا با غریو و با غرنگ آماده شو

سال تاریخ بنا را زد رقم کلک بهار

زندگی جنگست جانا بهر جنگ آماده شو


ملک‌الشعرای بهار

ملک‌الشعرای بهار / قصاید / ش ۲۲۳


تن زنده والا به ورزندگی است

که ورزندگی مایهٔ زندگی است

به ورزش گرای و سرافراز باش

که فرجام سستی سرافکندگی است

به سختی دهد مرد آزاده تن

که پایان تن‌پروری بندگی است

دلی بایدت روشن و تن‌درست

اگر جانت جویای فرخندگی است

کسی کاو توانا شد و تندرست

خرد را به مغزش فرو زندگی است

هنر جوی تا کام‌یابی و ناز

که جویندگی راه یابندگی است

ز ورزش میاسای و کوشنده باش

که بنیاد گیتی به کوشندگی است

درخشیدن این بلند آفتاب

ز بسیار کوشی و گردندگی است

نیاکانت را ورزش آن مایه داد

که شهنامه زایشان به تابندگی است

تو نیز از نیاکان بیاموز کار

اگر در سرت شور سرزندگی است


ملک‌الشعرای بهار / قصاید / ش۴۵

 

میان کوهی از درد

شباهنگ ناله میکرد

از این رسم زمونه

چقدر نامهربونه

ز نیرو راستی نیست

کسی مثِ تختی نیست

قد رعنا نمونده

مهر و وفا نمونده

رفته بودم پیش دکتر شنبه شب

چون که از چاقی شده جانم به لب!

گفتمش: دکتر! ببین حالم بد است

وزن من خیلی فراتر از صد است

لاغری من را نکرده یاوری

گرچه خوردم قرص های لاغری

بکن ورزش بهنگام جوانی

مده از کف جوانی رایگانی

تن و جان را ز ورزش تقویت کن

که تا فائق شوی بر ناتوانی

 

فاطمه جوکار

 ایا ای نوجوان زرد و و رنجور                            ز ورزش کن تن خود را تو پُر زور

خودت را کن چو من آماده ای دوست              بکن ورزش تو با کباده ای دوست

چو پروانه سبکبال و سبک تن                        میان گود ورزش چرخ میزن

که تا نیرو ببخشی جسم و جان را                  توان بخشی وجود ناتوان را

بکن ورزش به هنگام جوانی                           مده از کف جوانی را یگانی

ز ورزش جو نشاط و شادکامی                       چو رستم باش از مردان نامی

جوانا ضعف و سستی تا کی و چند                 ز ورزش کن تن خود را برومند

دل خود را ز ورزش شاد میدار                       ز قید و بند غم آزاد میدار

اگر خواهی قوی سازی دو بازو                     دهد ورزش به بازوی تو نیرو             

ز ورزش تقویت کن جان و تن را                     چو رستم حفظ کن دین وطن را

ز ورزش گر شوی چون رستم زال                 ضعیفان را حمایت کن به هر حال               

بسم الله الرحمن الرحیم

 

زشوق دل چو ورزش کار گشتی

                       ز خاموشی بدان بیدار گشتی

کنار ورزشت مردانگی کن

تو زین سان جهل دل آزاد گشتی

همه لطف از بر یزدان پاک است

که چون ویرانه ای آباد گشتی

چو ورزش می کنی یاد خدا باش

چو غافل مانده ای بیمار گشتی

نباشی لحظه ای غافل ز مردم

چو با مردم تو با دلدار گشتی

به ورزش نام تو پاینده ماند

به ورزش رستم و سهراب گشتی

غلامحسین صادقی